گردیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حرکت کردن، راهپیمودن، گشتن ۲. چرخزدن، دورزدن ۳. شدن ۴. تحولیافتن، تغییریافتن
گردیدنلغتنامه دهخداگردیدن . [ گ َ دی دَ ] (مص ) پهلوی گرتیتن ، وشتن ، اوستا «ورت » ، هندی باستان «ورتت » ، ورت [ گردیدن ، چرخیدن ]، کردی «گروان » . (از حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین )
گردیدنفرهنگ انتشارات معین(گَ دَ) [ په . ] (مص ل .) 1 - گشتن ، شدن ، چرخیدن . 2 - تغییر یافتن ، تحول یافتن . 3 - حرکت کردن ، راه پیمودن . 4 - متوجه بودن ، روی آوردن . 5 - مقابله کردن ،
گردیدنفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. دور زدن؛ چرخیدن؛ گشتن: ◻︎ بگرد بر سرم ای آسیای دور زمان / به هر جفا که توانی که سنگ زیرینم (سعدی۲: ۵۱۵).۲. تغییر کردن.۳. شدن: ◻︎ نگردم از تو تا بیسر «نگردم»
منأناءةلغتنامه دهخدامنأناءة. [ م ُ ن َءْ ن َ ءَ ] (ع مص ) سست رای گردیدن و نیکو کردن نتوانستن آن را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قاصر و
اختتاءلغتنامه دهخدااختتاء. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) شکسته شدن از اندوه یا بیم یا مرض . || فروتنی کردن . || تافتن ریشه ٔ جامه را. || بازداشتن کسی را از کاری . || فروختن متاع خود یکان یکا
غیبلغتنامه دهخداغیب . [ غ َ ] (ع مص ) غایب شدن . (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ناپدید شدن . (منتهی الارب ). ناپدیدی . (مهذب الاسماء). دور شدن و جدا گردیدن از کسی . غَیبَ
بتوعلغتنامه دهخدابتوع . [ ب ُ ] (ع مص ) منقطع گردیدن از چیزی یا کسی . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || فروماندن در راه . (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || دوردست رف
مصللغتنامه دهخدامصل . [ م َ ] (ع مص ) تراویدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تراویدن و روان گردیدن و چکیدن . (ناظم الاطباء). تراویدن چیزی و چکیدن آن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی )