گور صندوقیcist grave, cist tomb, cistواژههای مصوب فرهنگستانگوری از سنگ یا خشت یا آجر به شکل صندوق که جسد و گورنهادهها را داخل آن قرار میدادند
گورفرهنگ مترادف و متضاد۱. آرامگاه، بارگاه، تربت، خاکجا، رمس، ضریح، قبر، لحد، مثوی، مدفن، مرغزن، مرقد، مزار ۲. دشت، صحرا ۳. گورخر
گورلغتنامه دهخداگور. (اِ) به معنی قبر باشد، و آن جایی است که مرده ٔ آدمی را در آن بگذارند. (برهان ). قبر معرب گور است . (آنندراج ). تربت . خاک . نهفت . ستودان . ادم . ثُکنة. (م
گورلغتنامه دهخداگور.[ گ َ ] (اِخ ) قومی و قبیله ای باشند از کفار هندوستان . (برهان ). آنها را گوره نیز خوانند. (جهانگیری ).
گور چندبخشیsegmented cistواژههای مصوب فرهنگستانگورِ صندوقی خرسنگی (megalithic) یا گونهای اتاق تدفین که با سنگ یا خشت به چند بخش تفکیک شده است
پوشسنگcapstoneواژههای مصوب فرهنگستانسنگی اغلب مسطح که معمولاً بهصورت افقی بر روی بالاترین بخش یک سازۀ سنگی مانند قوس و گور صندوقی و گور دالاندار و گور حجرهای قرار میگیرد
ذوالشفرلغتنامه دهخداذوالشفر. [ ذُش ْ ش ُ ] (اِخ ) لقب پسر ابوشرح خزاعی . || لقب پدر تاجه ٔ حمیری ملکه ٔ یمن که در ایام قحط یوسف از گرسنگی بمرد. ابن هشام گوید: سیل گوری را به یمن بش
صندوقفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جعبۀ بزرگ چوبی یا فلزی.۲. [مجاز] محل دریافت و پرداخت پول در جاهایی مانند فروشگاه و بانک.۳. [مجاز] خزانه.۴. [قدیمی] ضریحی که از چوب بر روی گور بزرگان ساخته می
تابوتلغتنامه دهخداتابوت . (ع اِ) صندوق چوبی ، صندوق مرده . (غیاث اللغات ). ظرف صندوق مانند که میت را در آن گذاشته به قبرستان برند. (فرهنگ نظام ). صندوق جنازه و آنچه در تربت میدار