یعقوبیلغتنامه دهخدایعقوبی . [ ی َ ] (اِخ ) محمدبن اسماعیل بن یوسف ... یعقوبی نسفی ،مکنی به ابونصر. اهل دانش و شاعر و محدث بود. میمون بن هارون کاتب از او روایت دارد. (از لباب الانس
یعقوبیلغتنامه دهخدایعقوبی . [ ی َ ] (اِ) بهترین لیمو : بهترین لیمو... لیمویی است کوچک که در بغداد آن را یعقوبی گویند. پوست آن تمام تنک و بوی آن خوشتر از لیموهای دیگر است . (فلاحت
یعقوبیلغتنامه دهخدایعقوبی . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از بخش حومه ٔ شهرستان یزد، واقع در هزارگزی شمال یزد، با 318 تن سکنه . آب آن از قنات است و راه فرعی به یزد دارد. (از فرهنگ جغرافی
یعقوبیلغتنامه دهخدایعقوبی . [ ی َ ] (اِخ )احمدبن ابی یعقوب بن واضح ، یا احمدبن ابی یعقوب اسحاق بن جعفربن وهب بن واضح کاتب ، معروف به یعقوبی و ابن واضح . از تاریخ نویسان و جغرافیون
یعقوبی کردنلغتنامه دهخدایعقوبی کردن . [ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از عاشقی کردن . (از آنندراج ).
یعقوبیهلغتنامه دهخدایعقوبیه . [ ی َ بی ی َ ] (اِخ ) نامی است که در انگلیس پس از انقلاب 1688 م . به هواخواهان ژاک دوم و سلسله ٔ استوارت داده شد. (یادداشت مؤلف ).
یعقوبیهلغتنامه دهخدایعقوبیه . [ ی َ بی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از خوارج ، پیروان یعقوب بن علی کرخی . (یادداشت مؤلف ).زیدیه . پیروان یعقوب بن علی کوفی که ابوبکر و عمر راولی خود می
یعقوبیهلغتنامه دهخدایعقوبیه . [ ی َ بی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از نصاری ، آل یعقوب الرادعی و آنان قایل به اتحاد لاهوت و ناسوت باشند. (از تاج العروس ). فرقه ای از مسیحیان ، پیروان یعقو
یعقوبیانلغتنامه دهخدایعقوبیان . [ ی َ ] (اِخ ) پادشاهان و فرمانروایان سلسله ٔ صفاری که پس از یعقوب لیث به سلطنت رسیدند، مانند عمرو لیث ، خلف بن لیث ، محمدبن لیث ، لیث بن علی ، علی ب
یعقوبی کردنلغتنامه دهخدایعقوبی کردن . [ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از عاشقی کردن . (از آنندراج ).
یعقوبیهلغتنامه دهخدایعقوبیه . [ ی َ بی ی َ ] (اِخ ) نامی است که در انگلیس پس از انقلاب 1688 م . به هواخواهان ژاک دوم و سلسله ٔ استوارت داده شد. (یادداشت مؤلف ).
یعقوبیهلغتنامه دهخدایعقوبیه . [ ی َ بی ی َ ] (اِخ ) نام فرقه ای از خوارج ، پیروان یعقوب بن علی کرخی . (یادداشت مؤلف ).زیدیه . پیروان یعقوب بن علی کوفی که ابوبکر و عمر راولی خود می
یعقوبیهلغتنامه دهخدایعقوبیه . [ ی َ بی ی َ ] (اِخ ) فرقه ای از نصاری ، آل یعقوب الرادعی و آنان قایل به اتحاد لاهوت و ناسوت باشند. (از تاج العروس ). فرقه ای از مسیحیان ، پیروان یعقو