یلوهلغتنامه دهخدایلوه . [ ی َل ْ وِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خالصه ٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 14000گزی باختر کرمانشاه و 4000گزی جنوب باختری باباخان ، با 175 تن س
یلوهلغتنامه دهخدایلوه . [ ی َل ْ وِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خالصه ٔ بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان ، واقع در 14000گزی باختر کرمانشاه و 4000گزی جنوب باختری باباخان ، با 175 تن س
reevesدیکشنری انگلیسی به فارسیریو ها، یلوه ماده، کد خدا، کلانتر، از تنگنا یا جای باریکی گذشتن، نخ را از سوراخ سوزن گذراندن
یلویلغتنامه دهخدایلوی . [ ی َل ْ ] (اِ) یلوه . (ناظم الاطباء). مرغی است که یلوه نیز گویند. (از شعوری ج 2 ورق 449). رجوع به یلوه در هر دو معنی شود.