یکپارهلغتنامه دهخدایکپاره . [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] (ص مرکب ) یک پارچه . یک لخت . (یادداشت مؤلف ) : کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان ، یکپاره ، چون درونه ٔ حلاجان . (نوروزن
نرـ یکپایهandromonoeciousواژههای مصوب فرهنگستانویژگی گیاهانی که گلهای نر و نرمادۀ آنها بر روی یک پایه قرار دارند
کوستفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= کوس: ◻︎ دلیران نترسند ز آواز کوست / که دوپاره چوب است و یکپاره پوست (فردوسی: مجمعالفرس: کوست).
یکپارهلغتنامه دهخدایکپاره . [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] (ص مرکب ) یک پارچه . یک لخت . (یادداشت مؤلف ) : کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان ، یکپاره ، چون درونه ٔ حلاجان . (نوروزن
نیمگروه عملگرهای غیرخطیsemigroup of nonlinear operatorsواژههای مصوب فرهنگستانخانوادهای یکپارامتری از عملگرها که بر زیرمجموعۀ بستهای از یک فضای باناخ تعریف شدهاند و در شرایط معینی صدق میکنند
لاجرعهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهحالتی که مایعی یکباره نوشیده شود؛ نه به جرعه. لاجرعه نوشیدن: به یکبار نوشیدن تمام مایعی که در ظرف باشد.