سهم بهاندازه دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود اندازه دادن، تقسیم کردن، بهره دادن، سهیم کردن، تسهیم کردن سهم داشتن، سهیم شدن
گداهمتفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهآن که همتش به اندازۀ همت گدا باشد؛ کمهمت؛ بیهمت: ◻︎ قانع به خیالی ز تو بودیم چو حافظ / یارب چه گداهمت و بیگانهنهادیم (حافظ۱: ۵۰۵).
کشتی تمامبارگُنجیcellular-container shipواژههای مصوب فرهنگستاننوعی کشتی بارگُنجی که دارای محلهایی به اندازۀ بارگُنجها است و در آن دیگر نیازی به مهاربندی و جابهجایی بارگُنجها نیست