زوالهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تکه و گلولۀ خمیر به اندازۀ یک قرص نان.۲. گلولۀ گلی و مهرۀ کمانگروهه: ◻︎ زوالهاش چو شدی از کمانگروهه برون / ز حلق مرغ بهساعت فروچکیدی خون (کسائی: لغتنام
کشتی تمامبارگُنجیcellular-container shipواژههای مصوب فرهنگستاننوعی کشتی بارگُنجی که دارای محلهایی به اندازۀ بارگُنجها است و در آن دیگر نیازی به مهاربندی و جابهجایی بارگُنجها نیست
هلفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. درختی کوتاه با گلهای ریز سفید شبیه گل باقلا که بیشتر در هندوستان به ثمر میرسد و از سهسالگی به بار مینشیند.۲. میوۀ این درخت که کوچک، صنوبری، و به اندازۀ
سهم بهاندازه دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود اندازه دادن، تقسیم کردن، بهره دادن، سهیم کردن، تسهیم کردن سهم داشتن، سهیم شدن
میگوفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجانوری آبی با چنگال و پاهای بلند به اندازۀ ملخ که بعضی از انواع آن مصرف خوراکی دارد؛ ملخ دریایی؛ اربیان؛ روبیان.