positionدیکشنری انگلیسی به فارسیموقعیت، مقام، مکان، موضع، جایگاه، وضعیت، محل، وضع، شغل، مرتبه، مسند، نهش، موضعی کردن، مقام یافتن، قرار دادن یا گرفتن
اُفت دقت موقعیتposition dilution of precision, PDOPواژههای مصوب فرهنگستانمعیاری آماری برای بیان میزان کاهش دقت موقعیت سهبعدی در سامانة موقعیتیابی جهانی
حالت 4position 2واژههای مصوب فرهنگستانچیدمان اصوات آکورد که نوع آن براساس صدایی که در بمترین بخش قرار میگیرد، تعیین میشود
عملگر مکانposition operatorواژههای مصوب فرهنگستانعملگری کوانتوممکانیکی در فضای هیلبرت که با مکان کلاسیک متناظر است