socketsدیکشنری انگلیسی به فارسیپریز برق، پریز، حفره، کاسه، حدقه، بوشن، جا، خانه، گوده، جای شمع، کاسه چشم
sockدیکشنری انگلیسی به فارسیجوراب، جوراب ساقه کوتاه، کفش راحتی بی پاشنه، ضربه، درست، جوراب کوتاه، ضرب، جوراب پوشیدن، ضربت زدن، مشت زدنیکراست
سخنسرافرهنگ مترادف و متضاد۱. سخنپرور، سخنطراز، سخنپرداز، سخنساز، سخنآرا، سخنگستر ۲. شاعر ۳. نویسنده ۴. ناطق، سخندان
سخینسلغتنامه دهخداسخینس . [ س َ ن ُ ] (اِ) اسم یونانی گیاهیست که آن را خلال مأمون گویند و بعربی اذفرخوانند. (برهان ) (آنندراج ). || مصطکی هم بنظر آمده . (برهان ) (آنندراج ) (تحف