پیام آوردنلغتنامه دهخداپیام آوردن . [ پ َ وَ دَ] (مص مرکب ) پیغام گزاردن . رساندن سخنی یا نامه ٔ متضمن گفتاری از کسی بدیگری . پیام آوریدن : یارب از فردوس کی رفت این نسیم یارب از جنت ک
پیامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط تلگرام، فاکس، نامه، یادداشت، بخشنامه، آفیش، اعلامیه، تراکت، شعار، آگهی تجاری بیانیه، گزارش قطعنامه
پیام گزاردنلغتنامه دهخداپیام گزاردن . [ پ َ گ ُ دَ ] (مص مرکب ) رسالت . پیام بردن . پیام آوردن . پیام رساندن : هزبرانی که شیران شکارندبپای خود پیام خود گزارند. نظامی .کرا مجال سخن میرو
رسالتفرهنگ انتشارات معین(رِ لَ) [ ع . ] 1 - (مص ل .) پیغام بردن . 2 - (اِمص .) پیامبری . 3 - پیام آوردن از جانب خداوند.
پیامفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسخن یا مطلبی (کتبی یا شفاهی) که از طرف کسی برای دیگری فرستاده شود؛ پیغام؛ خبر: ◻︎ در راه عشق وسوسهٴ اهرمن بسیست / پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن (حافظ: ۷۹۶).
پیاملغتنامه دهخداپیام . [ پ َ ] (اِ) رسالت . پیغام . (جهانگیری ). خبر و پیغام . (برهان ). از زبان کسی چیزی گفتن و آن را پیغام زبانی هم میگویند و پیغام کاغذی ، پیغامی که بوسیله ٔ