Centreدیکشنری انگلیسی به فارسیمرکز، میانه، مدار، میان، وسط و نقطه مرکزی، در مرکز قرار گرفتن، تمرکز یافتن
مرکز تأثیرcentre of effortواژههای مصوب فرهنگستاننقطهای بر روی بادبان که نیروی باد بر آن اثر میگذارد متـ . مرکز فشار 1 centre of pressure
زاویة پیشبدنهangle of entranceواژههای مصوب فرهنگستانزاویة بین خط میانای (centre line) شناور و خط مماس با خط آب در عمودینة سینه