peakدیکشنری انگلیسی به فارسیاوج، قله، راس، نوک، حد اکثر، ستیغ، منتها درجه، کلاه نوک تیز، کاکل، به قله رسیدن، دزدیدن، تیز شدن، بصورت نوک تیز درامدن، به نقطه اوج رسیدن، نحیف شدن
اوج شتاب جنبش زمینpeak ground acceleration, peak accelerationواژههای مصوب فرهنگستانبیشینهدامنه در شتابنگاشتِ جنبش نیرومند زمین در هر زمینلرزه اختـ . اَشزم PGA متـ . اوج شتاب زمین
اوج غلظت خونابیpeak plasma concentration, Cmax, peak plasma drug concentrationواژههای مصوب فرهنگستانبالاترین حد غلظت دارو در خوناب معمولاً پس از چند بار مصرف دارو متـ . قلۀ غلظت خونابی